تصویر مدیریت ریسک نرخ بهره
4 اسفند 1400

مدیریت ریسک نرخ بهره

یکی از اصلی‌ترین کارکردهای سیستم مالی تبدیل سررسیدها است: در اکثر موارد، بانک‌ها سرمایه‌گذاری‌های خود در وام‌ها یا اوراق قرضه را با انتشار بدهی‌هایی که سررسیدشان کمتر از سرمایه‌گذاری‌های ذکرشده است، تأمین سرمایه می‌کنند. این عدم توازن در سررسید دارایی‌ها و بدهی‌ها باعث به وجود آمدن ریسک نرخ بهره می‌شود.

برای درک بهتر مفهوم ریسک نرخ بهره به این مثال توجه کنید. بانک به میزان 100 میلیارد ریال وام مسکن 10 ساله با نرخ 6% منتشر کرده است. برای تأمین مالی این سرمایه‌گذاری بانک به همان مقدار سپرده‌های 1 ساله با نرخ سود 2% از مشتریان خود دریافت می‌کند. درآمد خالص بهره‌ای (NII) این فعالیت 4% کل مقدار است: 4 میلیارد ریال.

حال فرض کنید طی سال نرخ بهره (هم برای دارایی‌ها و هم برای بدهی‌ها) به مقدار یک درصد افزایش پیدا کند. زمانی که سپرده‌ها سررسید شوند، بانک مجبور است برای تأمین مالی تسهیلات مسکن خود سپرده‌های جدید با نرخ بالاتر (3%) ارائه دهد، در حالی‌که همچنان برای سرمایه‌گذاری خود نرخ 6% دریافت می‌کند. در نتیجه، درآمد خالص بهره‌ای از 4 میلیارد ریال به 3 میلیارد ریال کاهش می‌یابد.

زمانی که سررسید یک دارایی بیش از یک بدهی باشد، بانک در معرض ریسک تأمین مالی مجدد [1] قرار دارد.

مدل‌های مدیریت ریسک نرخ بهره

در میان مدل‌های مختلف برای اندازه‌گیری و مدیریت ریسک نرخ بهره، بدون شک شکاف قیمت‌گذاری مجدد شناخته‌شده‌ترین و رایج‌ترین مدل است. زیربنای این مدل مفهومی نسبتاً ساده و سرراست است: ریسک نرخ‌ بهره‌ی یک بانک ناشی از واکنش متفاوت دارایی‌ها و بدهی‌های حساس به نرخ بهره نسبت به نرخ‌های بازار است.

مدل قیمت‌گذاری مجدد را می‌توان یک مدل درآمدمحور در نظر گرفت، زیرا متغیر هدف استفاده‌شده برای محاسبه‌ی تأثیرات تغییرات در نرخ‌های بازار، در واقع، یک متغیر درآمدی است: درآمد خالص بهره‌ای (Net Interest Income یا NII که تفاوت میان درآمد‌ها و هزینه‌های بهره‌ای است). به همین دلیل این مدل در دسته‌ی «رویکردهای درآمدی» برای ارزیابی ریسک نرخ بهره جای می‌گیرد. مدل‌های درآمدمحور در مقابل مدل‌های دارایی‌محور قرار می‌گیرند، که رایج‌ترین‌شان مدل شکاف دیرش است. این مدل ارزش بازاری دارایی‌های بانک را به عنوان متغیر هدف انتخاب می‌کند.

مفهوم شکاف

شکاف معیاری خلاصه از ریسک نرخ بهره است که تغییرات نرخ بهره‌ی بازار را به تغییرات در خالص درآمد بهره (NII) وصل می‌کند. ریسک نرخ بهره به عنوان تغییرات غیرمنتظره‌ی بالقوه در این متغیر شناخته می‌شود. شکاف روی یک بازه‌ی زمانی معین t (بازه زمانی شکاف) به صورت تفاوت میان میزان دارایی‌های حساس به نرخ [2] (RSA) و بدهی‌های حساس به نرخ بهره [3] (RSL) تعریف می‌شود:

عبارت «حساس» در اینجا نشانگر دارایی‌ها و بدهی‌هایی است که در دوره‌ی t سررسید می‌شوند. در نتیجه، برای مثال، برای محاسبه‌ی شکاف شش ماهه باید تمامی دارایی‌ها و بدهی‌ها حساس به نرخی که در طی 6 ماه آینده سررسید می‌شوند را مد نظر قرار دهد. در نهایت شکافی که محاسبه می‌شود، یک مقدار پولی خواهد بود.

شکاف تعدیل‌شده با سررسید

دیدیم که مدل شکاف قیمت‌گذاری مجدد بر پایه‌ی این فرض ساده بنا شده است که هر تغییری در نرخ بهره‌ بلافاصله بر دارایی‌ها و بدهی‌هایی حساس به نرخ تأثیر می‌گذارد و در نتیجه، کل دوره‌ی شکاف‌گیری را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در واقع فقط به این صورت است که تغییر در خالص درآمد بهره سالانه مساوی ضرب شکاف در تغییرات در نرخ بازار می‌شود.

معمولاً محسابه‌ی شکاف به این روش عددی پیرامون صفر به دست می‌دهد زیرا دارایی‌ها و بدهی‌ها عموماً با هم تراز هستند. اما مشکل اینجاست که طی دوره‌ی شکاف‌گیری برخی دارایی‌های حساس به نرخ سررسید می‌شوند یا دچار قیمت‌گذاری مجدد می‌شوند و دقیقاً عین این اتفاقات در سمت بدهی‌ها رخ نمی‌دهد. این باعث به‌وجود آمدن ریسک نرخ بهره‌ای می‌شود که نسخه‌ی اولیه‌ی شکاف قیمت‌گذاری مجدد قادر به شناسایی آن نیست.

یکی از راه‌های پاسخگویی به این مشکل استفاده از شکاف تعدیل‌شده با سررسیده است. این مفهوم بر این اساس بنا شده است که به‌وجود آمدن یک تغییر در نرخ بهره که دارایی‌ها و بدهی‌های حساس به نرخ بهره را تحت تأثیر قرار می‌دهد صرفاً از تاریخ سررسید هر ابزار تا انتهای دوره‌ی شکاف‌گذاری موثر است. برای مثال، اگر بانک سپرده‌ی بین‌ بانکی داشته باشد که سررسید آن ماه آینده باشد، نرخ جدید فقط بعد از سی روز موثر خواهد بود و سود و زیان بانک را طی 11 ماه آینده تغییر می‌دهد.

شکاف حاشیه‌ای و تجمعی

برای دخیل کردن پروفایل دقیق سررسید دارایی‌ها و بدهی‌ها بین دوره‌ی شکاف‌گیری، از شکاف‌های حاشیه‌ای و تجمعی استفاده می‌شود.

در این روش به جای آنکه کل دارایی‌ها و بدهی‌ها در یک تاریخ مشخص شکاف‌گیری شده و با هم جمع شوند، در مقاطع زمانی معنی‌دار با هم مقایسه شده تا اثر سررسید‌های دارایی‌ها و بدهی‌ها اعمال شود. این مقاطع زمانی معمولاً به صورت «0 تا 1 ماه»، «1 تا 3 ماه»، «3 تا 6 ماه»، «6 تا 12 ماه»، «1 تا 5 سال»، «5 تا 10 سال» و «10 تا 30 سال» تعیین می‌شوند، زیرا بیشترین تطبیق را با سررسیدهای محصولات بانکی دارند. شکافی که برای هر یک از این دوره‌ها محاسبه می‌شود را شکاف حاشیه‌ای و شکافی که از جمع تمامی این شکاف‌های حاشیه‌ای به‌دست می‌آید را شکاف تجمعی می‌نامند.

محاسبه‌ی شکاف در این حالت عددی متفاوت از شکاف ساده‌ی قیمت‌گذاری مجدد حاصل می‌کند که دیدی دقیق‌تر از وضعیت کمبود یا مازاد منابع بانک را نشان می‌دهد.

محدودیت‌های مدل شکاف قیمت‌گذاری مجدد

  1. فرض تغییرات یکنواخت و یکسان نرخ بهره‌ی دارایی‌ها و بدهی‌ها . نرخ‌های سررسیدهای مختلف: مدل شکاف شاخصی از تأثیر تغییرات در نرخ‌های بهره‌ی بازار بر خالص درآمد بانک در شرایطی را می‌دهد که تغییر در نرخ‌های بهره‌ی دارایی‌ها مساوی بدهی‌هاست. اما در عمل، ممکن است برخی از دارایی یا بدهی‌ها ممکن است تعدیلات متفاوتی با باقی دارایی‌ها و بدهی‌ها داشته باشند. در نتیجه، به صورت کلی درجه‌ی حساسیت نرخ بهره‌ی دارایی‌ها و بدهی‌ها نسبت به تغییرات بازار لزوماً یکنواخت نیست. علاوه بر این، مدل قیمت‌گذاری مجدد فرض می‌کند که نرخ‌های سررسیدهای مختلف در یک بازه‌ی زمانی معین دچار تغییراتی یکسان می‌شود. واضح است که این فرض نیز غیرواقع‌بینانه است.
  2. نحوه‌ی برخورد با تسهیلات و سپرده‌های جاری: یکی از مهم‌ترین مشکلات محاسبه‌ی شکاف‌های قیمت‌گذاری مجدد (و به صورت کلی ریسک نرخ بهره) از دارایی‌ها و بدهی‌های جاری نشأت می‌گیرد، یعنی محصولاتی که تاریخ سررسید ثابت ندارند. برای مثال سپرده‌های جاری یا خطوط اعتباری در این دسته هستند.

روش دیگر محاسبه‌ی شکاف که معیاری دقیق‌تر و عینی‌تر از وضعیت بانک به دست می‌دهد، شکاف دیرش است. در واقع شکاف دیرش یکی از مهم‌ترین مشکلات شکاف قیمت‌گذاری مجدد را پوشش می‌دهد. در شکاف قیمت‌گذاری مجدد اثر تغییرات نرخ بهره در ارزش دارایی‌ها و بدهی‌ها دیده نمی‌شود، اما در شکاف دیرش این مشکل رفع شده است. این مدل برای سیاست‌گذاری متناسب برای مقابله با مشکلات ریسک نرخ بهره از انعطاف‌پذیری بالاتری برخوردار است.


[1]  Refinancing risk

[2] Rate Sensitive Assets

[3] Rate Sensitive Liabilities

افزودن دیدگاه